و آااااااااای وب من برگشتم

بسم الله

همین اول کار عرض کنم که این که الان داره مینویسه ، یعنی در واقع اونی که شما الان شما دارین نوشته ش رو میخونین نه همون نویسنده تنبل همیشگی ، که شوهر اون نویسنده میباشه .

yes من ابوذر هستم و شوهر نازنین صاحب این وبلاگ . حدود یک سال و نیم از میادین به دور بودم و مدتی بود که میخواستم دوباره وارد گود بشم و ردپایی از خودم در وب جا بذارم برای روزهایی که ممکنه امروزهای خودمو فراموش کرده باشم (همونطور که الان احساس میکنم روزهای نه چندان دور خودمو بدجور فراموش کردم)

و اما معرفی :

همونطور که نالیدم ابوذر هستم . ظاهرا 25 ساله اما بسیار باتجربه تر از این حرفا . مهندس عمران . زاده و اهل زاهدان اما مقیم تهران (هم به دلیل همسرم و هم به دلیل کارم)

هدف : مدتی هست که فکر میکنم باید این روزهای خودمو و اون چیزایی که از روزهای گذشته خودم به خاطر میارم جایی ثبت کنم . گاهی وقتا فکر میکنم شاید در آینده آدم مهمی بشم و کسانی بخوان از گذشته م چیزی بدونن ، آنگاه شاید چیزایی که زین پس اینجا مینویسم به درد بخوره . گاهی دیگه از وقتا هم فکر میکنم حیفه مسیری رو که منو به اینجایی که الان هستم رسونده و همچنین مسیری رو که منو به جاهایی که درآینده بهشون میرسم رسونده فراموش کنم . یه تعداد گاه دیگه از وقتا هم همینطور که دارم زندگی خودمو میکنم اتفاقایی رو میبینم که شدیدا دوست دارم دیگرانی رو هم در دیدن یا اطلاع یافتن از اون اتفاقات شریک کنم (مثلا همین الان همسرجون بالای سرم ایستاده و داره بستنی هلوی دایتی میزنه و همش به من هم تغذیه میرسونه و من چقدر دوست دارم یه روزی در آینده این لحظه رو به یاد بیارم و از خاطره ش لذت ببرم) . و خلاصه اهدافی از این دست که اگر یادم اومد و لازم بود کم کمک اینجا مینویسم و اینا

جمله آخر : دوست دارم اینجا رو تبدیل کنم به پلی بین گذشته‌ها و آینده‌ها . گذشته‌هایی از یک دقیقه قبل تا یک دقیقه بعد از تولدم و آینده هایی از یک دقیقه بعد تا یک دقیقه قبل از مردنم

جمله یکی پس از آخری : خودم میدونم چقدر جمله بندی و کلماتی که بکار بردم مزخرفه

/ 0 نظر / 11 بازدید