الهی قربونت برم

بسم الله

 

آقا طیب بلاگستان یه بازی شروع کرده محشر... بازیه قربون صدقه، بی نظیره. به من که خیلی چسبید وقتی که خوندم... هر کیم که بازی کرده بود قشنگ نوشته بود... فکر کنم نفس بازیه اینجوریه... نمیدونم، شایدم ما نوشتیم زدیم خراب کردیم بازیه مردمو. ولی از اونجایی که من حس کنجکاویم! خیلی زیاده خودم به دعوت خودم میخوام بنویسم... حداقلش یه ذره سبک که میشم...

 

الهی قربون محمدعلی(برادرزادم) برم که یکسال و نه ماهه که زندگیمونو زیر و رو کرده این بچه با اینهمه زندگی و انرژی ای که با خودش آورده برامون

 

قربون ابوذرم برم که مجبوره انقدر کار کنه و شبا وقتی که میرسه چشماش قرمزه از دود و ترافیک و شلوغی و بی خوابی و دلش خوشه که مثلا مهندسه و من فقط وقتی که میخوابه میشینم هی نگاش میکنم و دلم میسوزه براش که انقدر بدش میاد که من تا این حد از گربه میترسم و هیچ کاریم از دستش بر نمیاد...

 

قربون خدا برم که ابوذر به این خوبی بهم داد و شکرش برا همه چیه زندگیم

 

قربون مامانم برم که انقد حرص لاغر شدن من واسه عروسیمو میخوره و زورش بهم نمیرسه و هرچی من میگم مبل نمیخوام برا اون قفسی که قراره اجاره کنیم و زورم بهش نمیرسه

 

قربون بابام برم که تازگیا رفته برا خودشو مامانم دویس سی صد هزار تومن پول کتونی داده که با هم برن پیاده روی

 

قربون آقاجونم برم که انقد مریضه که ما باید کمکش کنیم تا دستشویی بره و برگرده...

 

قربون مادرجونم برم که انقد برا آقاجونم زحمت میکشه و دق و دلیشو میره از تلفن عمومی سر دفتر رهبر و رئیس جمهور خالی میکنه

 

قربون عموپورنگ برم که مهربونه و انقد قشنگ بلده با بچه ها رابطه برقرار کنه و بخندونتشون 

 

قربون همشهری جوان برم که تو این برهوت بازم جرات میکنه که به احمدی نژاد و دولت گیر بده به روش قشنگه خودش

 

قربون یلدا برم که با تمام مشکلات خودش بازم انقدر خوبه که نگران زندگی و خرجای منه و هی میگه که با حقوق یه نفر زندگی نمیچرخه تو تهران و میخواد که برگردم سرکار

 

قربون زهرا برم که همش اصرار داره که ما حتما یه جای خوب خونه بگیریم و من زندگیم از اولش خیلی خیلی خوب باشه...

 

قربون مامان رضوانه برم که چقدر مهربونه این دختر و زلال چشمای قشنگش

 

قربون دخترخالم برم که داره بعد از سه سال عقد از شوهرش توافقی جدا میشه...

 

قربون رادیو جوان برم که بعضی اوقات یه برنامه های باحالی مثل اینجا شب نیست شنبه ها پخش میکنه و نصفه شب حال آدمو خوب میکنه با حرفای خوبی که توش میزنه و اون بخش یادگاریش

 

قربون خسرو شکیبایی برم با اون صدای قشنگش وقتایی که شعر میخونه... یه حس خیلی خوبی میدوئه زیر پوستم

 

چه حس خوبی داشت... شمام بنویسین، حتما چیزه خیلی خوبی از آب در میاد...

 

 

 

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقا طیب

سلام .یه دور زدم و باز برگشتم همینجا.چه قشنگ.

شیدایی

سلام و یه شاخه مهربونی برای اینهمه قربون صدقه ...

شوهر نویسنده این وبلاگه

قربون تهران لعنتی برم که دقیقا همون زندگی رو که همیشه ازش نفرت داشتم برام بوجود آورده و قربون تمام عناصر اناث خانواده اون عده از دوستانمون برم که بر کرسی های حکومتی تکیه زدن و فکر میکنن زندگی همه مردم مثل زندگی خودشون سرشار از گل و بلبل و تخت پرقو و یخچال ساید بای ساید و پیتزا و چلوکباب سلطانی و پلوپز هشت نفره و بنز کمپرسور مدل c200 و استخر و سونا و جکوزی در منزل و ویلای شمال و کنسرت استاد شجریان و .... "است" و علی الخصوص قربون همون عناصر فوق الذکر از خانواده اون سری ازدوستان صدر الذکر برم که در کمال خونسردی و ملاحت و صدالبته " بلاهت همراه با وقاحت" افکار فوق الشرح رو به زبون کوفتی خودشون میارن و باعث میشن انسان از ابتدای گلو تا منتها الیه تنها ماهیچه حلقوی بدنش دچار سوزش (و در پاره ای مناطق پارگی موضعی) بشود فعلا همینا رو هضم کن عسیسم تا بعد

آهو خانم

چون الآن روز و شبم شده آنا کارنینا، قربون لئون تولستوی برم که اینقدر قشنگ قشنگ داستان نوشته.

قربون این 15 تا قربون [خنده]

yalda

اي ول بابا... خيلي قشنگبود حال كردم[قلب][تایید]

آهو خانم

ممنون عزیزم بابت تبریک تولدم.بازم بهم سر بزن[ماچ]

مامان رضوانه

قربون خودتم برم كه انقد مهربوني كه قربون همه مي ري اميدوارم يه خونه بزرگ اندازه دل بزرگت گيرت بياد.